هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

213

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

پاسخى به او نمىداد . استاد هيكل مىگويد : بيشترين تلاش و كوشش هر مسلمان ( در جنگ احد ) نجات جان خودش بود مگر كسانى چون على بن ابى طالب كه با خدا پيمان بسته بودند . در شرح نهج البلاغه آمده كه بسيارى از محدثين روايت كرده‌اند هنگامى كه پيامبر پس از به زمين افتادن برخاست به على ( ع ) فرمود : اينان را از سر را هم دور ساز و او بر آنان يورش برد و عبد اللّه بن حميد از بنى اسد بن عبد العزى را از آنها كشت آنگاه گروه ديگرى بر پيامبر حمله ور شدند به على فرمود : از اينان نيز مرا در امان دار . بر آنان نيز يورش برد و پراكنده‌شان ساخت . و امية بن ابى حذيفة بن المغيرة مخزومى را از ايشان كشت . على و همراهانش همچنان به دفاع و پيكار مىپرداختند و آنان را از گرد پيامبر مىپراكندند ! پيامبر جان سالم بدر برد و رهسپار صخره‌اى بر بالاى كوه شد كه جمع بزرگى از مسلمانان در حالى كه يقين داشتند پيامبر كشته شده است ، بدانجا گريخته بودند ؛ آنها آنچنان كه گفتيم تنها در اين انديشه بودند كه چگونه بايد مورد مرحمت و لطف ابو سفيان و قريش قرار گيرند . بنا به ادعاى مورخان ، وقتى پيامبر را ديدند كه به سوى آنها روان است گمان بردند كه يك تن قريشى است كه به تعقيب آنها پرداخته است بنابراين يكى از فراريان نيز كمانش را مسلح كرد و خواست تا او را نشانه گيرد ولى با شنيدن صداى پيامبر كه در گوشش طنين‌افكن شد غافلگير گرديد : چه كار مىكنى من رسول اللّه هستم . اين صدا براى همه ، مژدهء مسرّت‌بخشى بود چرا كه بر ايشان روشن شد كه پيامبر خدا همچنان در قيد حيات است . پيامبر ( ص ) در مرحلهء دوم كه مشركان فعال شده و روحيه خود را بازيافته بودند تعداد بسيارى از قهرمانان مسلمان را از دست داد كه از همه سرشناس‌تر حمزه پسر عبد المطلب ( عموى پيامبر ( ص ) ) بود كه مورخان در توصيفش مىگفتند وقتى قدم به ميدان جنگ بگذارد آويزهء شمشيرش به چشم نمىآمد او چون برق ، شمشيرش را بر سرها و تن‌ها فرود مىآورد و مردم را به اين سو و آن سو مىافكند و در همان حال كه مىتازيد و هجوم مىبرد مردان را به دونيم مىكرد و دست و پايشان را از بدن جدا مىساخت ، هيچ كس در برابرش ياراى ايستادگى نداشت مگر آنكه با دست و پاى از تن جدا ، بر زمين مىافتاد تا اينكه بردهء سياهى كه هند مادر معاويه همه چيز در اختيارش گذاشته بود و او را با پول فراوان تشويق كرده بود كه سه نفر : على ، محمد و